أبو الحسن الشعراني

428

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

مىرفتم تا او فرود آمد و وضوى نماز باز كرد و دست برداشت و دعا كرد . او دعا تمام نكرده بود كه آفتاب باز آمد به جاى آن‌كه نماز ديگرى بودى . و او مرا گفت : بيا نماز كن . او نماز كرد و من به او نماز كردم ، چون از نماز فارغ شد ، آفتاب فرو شد ، آن‌گه روى با من كرد ، گفت : جويرية لعب الشيطان بك ؟ ؛ شيطان به تو بازى كرد ؟ . گفتم : آرى يا امير المؤمنين . گفت : من خداى را به نام بزرگ‌ترين بخواندم تا آفتاب باز آورد و من نماز به وقت بكردم . من گفتم : أشهد أنّك وصيّ محمّد حقّا . علّامه شعرانى : در كتاب صفّين نصر بن مزاحم روايت كرد كه آفتاب نزديك شد غروب كند و در شعر سيّد حميرى نيز همين است . در بعض روايات آمده است كه غروب كرد . « 1 » مؤلف : و قال أبو الحسن عليّ بن حمّاد بن عبيد البصرى رحمه اللّه : و ردّت لك الشّمس في بابل * فساميت يوشع لمّا سما و يعقوب ما كان أسباطه * كنجليك سبطي نبيّ الهدى علّامه شعرانى : آفتاب براى تو برگشت در بابل و تو در بلندى جاه بر يوشع افزون آمدى و اسباط يعقوب به پايهء دو فرزند تو نبودند ، نوادگان پيغمبر راهنما . معجزهء ردّ شمس را حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پس از جنگ نهروان در زمين بابل اظهار فرمود . شايد علّت آن بود كه خوارج مردمى ظاهر الصلاح و متعبّد بودند و از كشتن آنان در ذهن ساده‌لوحان شبهتى پديد مىآمد و لازم بود امير المؤمنين عليه السّلام معجزه‌اى اظهار فرمايد تا دفع شبهه شود و معرفت آنان در حقّ امير المؤمنين عليه السّلام و اعمال آن حضرت بيشتر شود . و بعضى دربارهء اين روايت اشكالاتى كرده‌اند و سيّد مرتضى رحمه اللّه جواب داده است : يكى آنكه چرا آن حضرت عمدا نماز را قضا كرد ؟ و جواب داده است كه نماز عصر از وقت فضيلت تأخير افتاد ، مطابق آن روايات كه آفتاب نزديك غروب رسيد و غروب نكرد . و ديگر آنكه ردّ شمس اگر واقع شود ، بايد

--> ( 1 ) . همان ، ص 168 .